ساحت

جراحی

ارسال‌شده در روزمركيها توسط محمد در نوامبر 9, 2008

چقدر خوب بود که اینترنت هم یک جایی میداشت که خیلی دور بود. جایی که در آن گاهی هوا بارانی میشد و دل آدم می گرفت و راه می رفت و سیگار میکشید. گاهی هم آدمی شاد بود و خوشحال و بیخودی و به خودی خود خندان.

انسان هر چه تنها تر باشد آزاد تر است. آزادی نشانه تنهاییست و عظمت درون. آنکه هرچه میخواهد می گوید یک آزادی دارد و آنکه هر می خواهد نمیگوید هزاران. می شود آزادی را شمرد اگر بلد باشی بند بند وجودت را آنگاه که نیازمند به بی تعلقی است بشماری.

من امروز آزادم که ننویسم اگر فکر می کنم برای بیان هر احساس انسانی نیازمند شکافتن پوست و بدن هر انسان در نوشته ام هستم.

آنها که مینویسند دو جورند. آنها که اول شخصیتی خلق میکنند و بعد در غم و شادی و زشت و زیبای او شریک می شوند و آنها که غم و شادی و زشت و زیبای خود را تصویر میکنند.

خواهم نوشت باز هم از حماقتهای خودم.

یک پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. رحمان گفت, در نوامبر 13, 2008 در 11:28 ق.ظ

    هیچکدوم از این چیزایی که نوشتی، بهانه خوبی برای ننوشتن سفرنامه عراقت نیست.

    از ما گفتن بود …………


پاسخ دهید