ساحت

چند قطعه در باره زندگی

Posted in چامه ها by محمد on اوت 3, 2008

نمی خواستم به این زودی همه گرد و خاک وبلاگ قدیمی رو به اینجا هم بیارم. اما گناهکار از الکل گفته بود و من رو با خودش کشوند به روزهای قدیم.

۱
درمانده و لگد خورده روی زمین افتاده بود
جای پای رو صورتش
چقدر شبیه رد پایی بود که از او دور می شد

۲
چیز زیادی برای زندگی لازم نداشت
چند کتاب
یک قطعه طناب
و یک دوست خوب
خوب
خوب
تا کتابها را از زیر پایش بکشد

۳
کژدم
به همه آنانکه گردش آتش ترس کشیده اند
زهر خندی تلخ میزند
وقتی خودش را نیش میزند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: