ساحت

سوسکها

Posted in روايت by محمد on سپتامبر 9, 2008

وقتی داشتم با او حرف میزدم یک سوسک در من تخمگذاری کرد. چند وقتی البته می شود که دیگر مشکلات سابق را با سوسکها ندارم. سوسکها می آیند و میروند و مشکلی پیش نمی آید. فقط گاهی موقع خواب مزاحم می شوند.
آن سوسک هم مثل بقیه بود. وقتی داشتم با او حرف میزدم داشت رویم اینور و آنور میرفت تا بالاخره به نقطه ای رضایت داد. بعد سر صبر پوستم را شکافت و داخل شد، تخمهایش را گذاشت و بعد بیرون آمد.
چند روز دیگر باید سوسکهای کوچک از تخم بیرون بیایند. باید تصمیمی بگیرند برای من. شاید بیرون بیایند و بروند. شاید هم همانجا بمانند و تکثیر شوند. زیر پوستم بدوند و از من تغذیه کنند؛ آن قدر که یک روز سرد که در خیابان قدم میزنم ناگهان تمام شوم. آن وقت چند نسل سوسک آرام آرام از دهنم به بیرون فرار می کند. آن وقت فقط از من یک لایه پوست سوراخ شده باقی خواهد ماند.

Advertisements

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. رحمان said, on سپتامبر 9, 2008 at 10:40 ق.ظ.

    و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست
    سوسک مشکی چه کم از بلبل شیوا دارد؟
    محمد فکر کنم روزه همونطور که به من داره فشار میاره به تو هم یه فشارایی وارد کرده.
    من دقیقا نمی دونم سوسکها کجا تخم گذاری می کنن، ولی واقعا فکر می کنی اون سوسک ابله نیازی به سوراخ کردن پوستت داشت؟

  2. آرمین said, on سپتامبر 9, 2008 at 2:28 ب.ظ.

    اه اه اه….، تو نمیگی ممکنه یه بابایی پای اینترنت نشسته داره یچی کوفت می کنه! بیچاره اون سوسکی از تو بخوره، همونجا سَقَط میشه از دست میره.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: