ساحت

دخترک و شکارچی

Posted in روايت by محمد on سپتامبر 27, 2008

دخترک با لبخند به آخرین کوزه ای که ساخته بود نگاه می کرد. سالها بود که کوزه می ساخت و بر آنها نقش می زد. سالها بود که شکارچی زبردست کوزه های دخترک را می فروخت و برای دخترک آذوقه و مقداری از گوشت شکار می آورد. اما این کوزه با بقیه کوزه ها فرق داشت. دخترک نقش خودش بر کوزه زده بود.
شکارچی خیره به دخترک نگاه می کرد. «سالها نقش کوزه ها نقش بوده اند. اما این بار نقش کوزه نقاش است. این کوزه ای نیست که بشود به هر کسی فروخت.» دخترک از روی کوزه به شکارچی لبخند می زد. «گشتن می خواهد، یافتن خریدار این کوزه.» دستش که آنهمه بند به پای گور و گراز زده بود، لرزان به انحنای کوزه پیچید.
دخترک و شکارچی به راه افتادند. شکارچی عازم فروش بود و دخترک سرخوش به دنبالش.
در راه به گله ای رسیدند. شکارچی هیمه ای فراهم کرد و آتشی و بریانی از گوشت گله. دخترک اما، دل به قوچی داد که ماده باردارش را می پایید. شکارچی که دوباره راه افتاد، دخترک همانجا ماند.
در راه به چشمه ای رسیدند. شکارچی جرعه ای نوشید و مشک پر آب کرد و به راه افتاد. دخترک اما انگار که آب را برای بار نخست میدید. دل به زلالی آب داد و همانجا ماند.
به هر رهگذری که می رسیدند شکارچی تردید می کرد که کوزه را نشان دهد، چه رسد که خریداری بیابد. دخترک اما می گفت و می خندید و از حال کسان و دوستان رهگذران می پرسید.
رفتند تا به کلبه ای رسیدند. انگار روزگاری در آن کلبه دخترکی بود که بر کوزه ها نقش می زد و شکارچی زبردستی که کوزه ها می برد و میفروخت و برای دخترک آذوقه و مقداری از گوشت شکار می آورد. شکارچی انگار گمشده خود را یافته بود. در کلبه ماند و کوزه به شکارچی فروخت. دخترک اما خندید و گذشت.

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. زهرا said, on سپتامبر 28, 2008 at 9:11 ق.ظ.

    گریست و گذشت…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: