ساحت

شوپن

Posted in روزمركيها by محمد on نوامبر 3, 2008

داشتم فکر می کردم شاید شوپن هم، 200 سال پیش، در یک بعد از ظهر پاییزی، تو ماشینش، وقتی داشته بارون میومده، شیشه رو پایین کشیده و عطر زمین و درختهای بارون خورده رو با یه نفس عمیق فرستاده توی ریه هاش.

شاید شوپن هم لذت رانندگی ملایم تو یه همچین بعد از ظهری، توی بزرگراهای حومه شهر خودش رو تجربه کرده. شاید اونم از پشت شیشه ای که عمدا گذاشته خیس و خیستر بشه، نگاهش مات شده و گذاشته فکرش هر جا می خواد بره.

  شاید فکر اونم پر کشیده و ندونسته از لابه لای ذهنش، لحظه های ناب زندگیش -مخصوصا اونایی که تو بعد از ظهرهای بارونی پاییز بودن- رو ردیف کشیده جلو چشش. اونقده واقعی که انگار داره تو همون لحظه ها زندگی میکنه.

  آره. فقط اینطوریه که ممکنه بعضی قطعه های شوپن شکل گرفته باشن.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: