ساحت

The Reader

Posted in يادداشت by محمد on فوریه 26, 2009

دیشب فیلم The Reader رو دیدم. فیلم اگرچه به نظرم خیلی هم خوش ساخت نبود، اما فضای فیلم و روابط انسانی توش خیلی خوب تنظیم شده بود. شاید شبیه در تنگ آندره ژید بود. به علاوه فیلم موسیقی فوق العاده ای داشت که من رو یاد موسیقی آبی می انداخت.

نگاه اول.

چیزی که بیشتر از همه توی فیلم به چشم میاد داستان پسرک جوونیه که اولین تجربش از زن، موجودیه که تنی شوت انگیز و روحی دست نیافتنی داره. این تجربه حتی وقتی یک تابستان تمام ادامه پیدا میکنه و رنگی از عشق پیدا میکنه، پسرک رو سیراب نمیکنه. پسرک حالا با خوندن کتابهایی  رای اون زن که شاید همسن مادرشه، میبینه که موجود اسرار آمیز چقدر احساساتیه و از طرفی در برخوردهای گاه و بیگاه میبینه که زن گاهی چقدر بی رحمه.

زن ناگهان پسرک رو ترک میکنه. همین اتفاق همه پسرک زندگی پسرک رو به اون زن آغشته میکنه. بعدها در جریان یک دادگاه پسرک میفهمه که زن یک افسر اس اس بوده و متهم به جنایت جنگیه. زن مجرم شناخته میشه و به زندان میره. سالها میگذره و پسرک هنوز خاطراتی از زن  داره. یک بار، دختر پسرک -که حالا مرد میانسالی شده- ازش میپرسه که چرا تو طول زندگی این همه از خانوادش دور بوده… و پسرک، دخترش رو میبره پیش قبر زن (که حال مرده) و داستان زندگی خودش رو تعریف میکنه. این صحنه آخر فیلمه.

نگاه دوم.

یک بار استاد حقوق پسرک بهش میگه: «مردم فکر میکنن این اخلاقه که جامعه رو میچرخونه. در حالیکه این غلطه. این قانونه که جامعه رو میچرخونه.» حتی در زمان نازی ها اگر با قوانین اون روز عملی انجام داده باشی -غیر اخلاقی- که مغایر قوانین اون روز نبود، گناهکار نیستی.

داستان، داستان دخترکیست که ضعیفه و زیر چرخهای ماشین خورد میشه. اما تا آخرین نفس تلاش میکنه خودش باشه و هیچ نقطه ضعفی نشون نده. تلاش برای انجام وظیفست که برای اون دسدسر درست میکنه. دخترک خیلی بیشتر از مردم دور و برش تمایل به رشد داره و اگر چه تاوانش رو میده، اما نمیزاره هیچکس بفهمه که بی سواده.

Advertisements

5 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. آرمین said, on فوریه 27, 2009 at 9:33 ق.ظ.

    یادم میاد قدیما به سختی میشد تو رو پای فیلم نشوند! این روزا دارم موسیقی متن فهرست شیندلر رو گوش میدم، یادش بخیر.

  2. عاطفه said, on فوریه 27, 2009 at 9:01 ب.ظ.

    سلام
    من اين فيلم رو نديدم
    ميگردم دنبالش و پيداش ميكنم و وقتي ديدمش، قول ميدم حتما نظر بدم
    مخصوصا در خصوص نظر شما هم كلي بنويسم !

  3. شايلي said, on فوریه 28, 2009 at 4:06 ب.ظ.

    در تعجبم، فيلم The Slumdog millionaire هشت تا اسكار گرفته و تو رفتي اين فيلم رو ديدي. :دي
    گرچه من از كيت وينسلت اصلا خوشم نمي ياد، ولي تو اين فيلم قشنگ بازي كرد!

  4. daei meti said, on مارس 6, 2009 at 6:10 ق.ظ.

    kheilimfilme bahali bood,makhsoosan akhare film ke tamoom shod!

  5. عاطفه said, on مارس 31, 2009 at 6:27 ب.ظ.

    سلام
    بالاخره اين فيلم رو ديدم
    يه جورائي آدم رو مي نشوند كه ببينه چه خبره
    صحنه هاي پر از احساسش توي دادگاه، زمان خوندن قصه ها و ضيط كردنشون توسط مايكل وقتي هانا تو زندان بود، تشويش و شادابي هانا وقتي صداي مايكل رو از تو يه دستگاه بي جان مي شنيد، شوقي كه اين ابتكار مايكل به زندگي هانا داد، اولين باري كه دور تمام the هاي متن دايره كشيد و اولين باري كه براي جوانك داستانش نامه نوشت زيبا بود و بسيار دوست داشتني
    اما، به نظرم مايكل هميشه ترديد داشت و هميشه دير ميرسيد و حتي تلاشي هم واسه زود رسيدن نميكرد. براي همين هم بود كه همه زندگيش رو غرق در يك خاطره بود و يك باور كه فقط تو ذهنش بهش حيات ميداد
    هانا تمام اميدهاش رو وقتي از دست داد،‌ كه از زبون مايكل، كه بازهم در ترديد محض به سر مي برد، شنيد كه به گذشته مشتركشون و به آينده اي با هانا فكر نميكنه
    گمان ميكنم همه زندگي مايكل بخاطر يه ترديد و يه رودروايسي ساده با خودش و بعد از اون با يه حسرت از اعمال انجام نداده و سكوتهاي نشكسته از دست رفت
    زندگي اي كه ميتونست براي هر دوي اونها بهتر باشه
    حتي اگر سكوت نميكرد و فرياد ميزد اين كسي كه داره اتهام نوشتن اون گزارش رو قبول ميكنه، سواد نداره …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: