ساحت

تبار شناسی اخلاق (2)

Posted in يادداشت by majid on مارس 11, 2009

نيچه کتاب رو با نقد شديد مکتب روانشناسی انگليسی در مورد خواستگاه نيکی شروع ميکنه و اين نظريه رو به اين صورت
خلاصه ميکنه:
«نيک هر ان چيزی است که سودمندی خود را هميشه ثابت کرده باشدو از اين راه توانسته باشد خود را در بالاترين درجه
ارزش يعنی ارزشمند در ذات خويش جای دهد»
از نظر نيچه اين نظريه منطقی و منطبق بر اصول روانشناسی است. ولی در يک نقطه اساسی اون رو زير سوال ميبره.
سودمند چيست و برای کی؟
به نظر من سوال نيچه کاملا به جا وارد شده به نظريه ای که پايه اصول اخلاقی جامعه مدرن ميباشد. شايد به خاطر بی پاسخ
بودن اين سوال باشه که در اروپای دموکرات مفهوم سود به مفهوم بی آزار برای جامعه و بدن و شايد حتی پست تر از اين دگرگون
شده باشه. و در جامعه ديکتاتور منش و ناهنجار ايران به مفهوم ارزشهای حکومتی گرويده باشه.
نيچه به صورت باريکی به اين نکته اشاره ميکنه که قبل از بررسی خاستگاه روانی نيکی بايد ريشه لغت نيک رو پيدا کرد.
نيچه نشان ميده که در اکثر زبانها کلمه نيک و مشتغات آن پسوندی برای نشان دادن نژاد برتر و والا بوده. حالا گاهی
کاهنان يهودی از اين کلمه برای ايجاد فاصله بين خود و بقيه (که خودبخود مردم عوام نام ميگيرن ) استفاده ميکردن و
گاهی فرماندهان و ثروتمندان رومی. بنابرين به صورت تاريخی نيک مترادف نژاد برتر و نيکی مترادف ا عمال اين نژاد
برتر هست.
در ادامه به نقد اين نظريه از ديدگاه نيچه ميپردازم

Advertisements

تبار شناسی اخلاق

Posted in يادداشت by majid on مارس 9, 2009

امروز بالاخره بعد از 3 سال دوباره کتاب «تبار شناسی اخلاق» اثر نيچه رو شروع کردم. 3 سال پيش به صورت کاملا
ناموفق اين کتاب رو به صورت نصفه نيمه رها کردم چون احساس کردم هنوز برای من خوندنش خيلی زوده.
ولی خوب اين کتاب به چند دليل برای من خيلی مهم بود
1- نيچه جزو معدود بزرگ فيلسوفانی قرن 19 هست که تا اخرين لحظه عمر سيستم تفکرش به سمت مسيحيت گرايش پيدا نکرد.
شايد نقطه متقابل نيچه در اين مورد کانت باشه.
2- شايد بشه گفت اين کتاب تمام افکار و نظريات نيچه رو به صورت قابل فهمتری منظم کرده. و شايد تنها کتابی باشه که
روانشناسی تاريخی بشر رو از زمان روم باستان تا شروع دموکراسی رو در بر ميگيره.
3- نيچه در اين کتاب تنها اخلاق و ارزشهای مسيحيت رو بازنگری نميکنه بلکه اينکار رو در مورد دموکراسی نوپای زمان
خودش هم انجام ميده.
البته خوندن نيچه هميشه سخته نه فقط به خاطر سبک پيچيدش بلکه به اين خاطر که نيچه اونقدر قوی و تند همه داشتهای ارزشی
انسان رو زير سوال ميبره که خيلی وقتا به ادم بر ميخوره و خود به خود در برابرش موضع ميگيره.
شايد برای اينکه نيچه در اين کتاب چی ميخواد بگه چيزی بهتر از يه پاراگراف از مقدمه اين کتاب نباشه:
«ما خود برای خود نآشناخته ايم. ما هرگز پی خود نگشته ايم پس چگونه روزی خود را بيابيم؟
خوشا که چه به هنگام آموختم که پيش داوری ايزدمدار را از پيشداوری اخلاقی جدا کنم و در جهانی ديگر در پی خاستگاه شر
نگردم.آدمی در چه اوضاعی اين حکم های ارزشی خير و شر را بنياد کرده هست؟ و اين ارزشها را چه ارزشی است؟ »

توزيع/تهيه نسخه پشتيبان از بسته هاي apt

Posted in نرم افزار by محمد on مارس 9, 2009

پيرو پست جادي در باره استفاده مشترك از فايلهاي apt در توزيعهاي مبتني بر دبيان، عرض شود كه:
يك ابزار خيلي خوب قابل استفاده براي ايجاد نسخه پشتيبان و همچنين توزيع فايلهاي apt نرم افزاري به اسم aptoncd هست. با چند كليك نسخه پشتيبانتور بسازيد و لذت ببريد. خيلي راحت هم ميتونيد انتخاب كنيد كه دقيقا ميخواين از چه چيزايي پشتيبان تهيه كنيد و …

براي نصب aptoncd رو از توي سيناپتيك انتخاب كنيد و لذت وافر ببريد.

سايت رسمي

صد روز بعد در چنين روزی

Posted in يادداشت by majid on مارس 5, 2009

ترجيح ميدی صد روز بعد در چنين روزی
1- انتخابات رو به صورت پراکنده و بی هدف تحريم کنيم، احمدی نژاد با رای حکومتی و حماقتی که حدود نيمی از آرا رو تشکيل ميده روی کار بياد تا با قيمت نفت پايين اومده، تحريمها و ناکارامديها و حماقتها و ولخرجيها در لبنان، فلسطين، سوريه، روسيه، کشورهای برادر دينی جديد کمونيست آمريکای جنوبی (همونايی که زمان امام خمينی در سطح شيطان قرار داشتن و طرفداراشون به جرم حمايت از شيطان قلع و قمع شدن) و کشورهای دوست افريقايی، کشور ورشکست بشه و مردم و نظام با هم به فنا بريم تا دوباره شروع کنيم؟
2- همه با هم به خاتمی رای بديم تا با چند تا سخنرانی خوشگل و سياست خارجی منطقی, روابطمون رو با اروپاييها و امريکا بهتر کنه تا اونايی که ميتونن، راحتتر ويزا بگيرن و بزنن به چاک تا به جای رفتن به اين کشورهايی مثل ارمنستان، هندوستان اندونزی و مالزی (ميدونستی تعداد دانشجوهای ايرانی در مالزی به 50000 نفر رسيده؟ بيچاره ما. نه يکم فکرشو بکن مالزی!!!! باز حالا هند رو مگفتيم در انفورماتيک صاحب سبکه) برن اروپا ولی در عوض دانشجوهايی که به هر دليلی موندنی شدن و 10 سال پيش اينقدر بچه بودن که خاطره خاصی غير از دختر همسايه ندارن، با همه کله پربادشون بيانو کوی دانشگاه رو شلوغ کنن، کتک بخورن و کشته بشن و بعدش فرماندهای سپاه يه نامه نيمه محرمانه برای رهبر بفرستن که ما احساس ميکنيم نظام مقدس در خطر هست و ميخوايم کودتا کنيم و بعدش خاتمی پاپيون کنه، موش بشه ساکت بشه و يه کوچولو جلو دوربين بغض کنه و با کلی گوشه و کنايه برسونه که دوباره فهميده که رييس جمهور در ايران کاره ای نيست؟
3- همه با هم به کروبی رای بديم تا با لر بازی خاص خودش يه طرحی مثل طرح اصلاح مطبوعات رو بخواد به اجرا بزاره و نه جلو شورای نگهبان کوتاه بياد و نه کس ديگه تا اينکه دوباره با يه حکم 2 خطی رهبری ارزوهای هممون به ناکامی کشيده بشه. و البته آقای کروبی اينقدر لر هستن که آعتراف کنن من ميخواستم ولی نزاشتن. (البته فکر نکنم حظور آقای کروبی تاثير خاصی در وضعيت سياست خارجی داشته باشه ولی خوب از کروبی خوشم مياد چون به نسبت بقيه بی پرده حرف ميزنه، و حداقل سعی کرده يه کار حزبی و اصولی برای رسيدن به قدرت انجام بده. انصافا از سخنرانی از پشت در های قفل شده اش در دانشگاه اهواز خيلی خوشم اومد.)
4- همه با هم به صورت متحد، با برنامه و با صدای بلند به نفع يکی مثل آقای نوری يا شرکت کنيم يا تحريم کنيم تا صدای نه گنده ما به همه کسائی که هی ميآن و هی ميرن هی رنگ عوض ميکنن واقعا به گوش برسه (فکرشو بکن وقتی پورمحمدی يا ناطق نوری اصلاح طلب ميشنو حرفای خوشگل خوشگل ميزنن ما هم که دراز گوش فکر ميکنيم بله …، آخی ياد بيچاره پاليزدار افتادم) خوب البته اينجوری احمدی نژاد دوباره مياد و آخرش احتمالا مثل حالت يک بشه ولی فرقش خيليه. خيلی خيلی. حداقل ميرسونيم بابا چيزی نگفتنمون وقتی که وزير محترم بهداشت، خدمات پزشکی در ايران رو با سويس مقايسه ميکنه از رو حماقت نيست و اينکه هنوز اونقدم بی … نشديم که زدن و بردن هارو ببنيم و زير لب فحششو بديمو در عمل لبخند رو روی لبمون نگه داريم)

مصدق

Posted in يادداشت by majid on مارس 4, 2009

امروز سالمرگ يکی از بزرگترين مردان تاريخ ايران هست. دکتر مصدق.
شايد بهتره هيچی نگفت و به احترامش چند لحظه سکوت کرد و به ايران فکر کرد.
يا علی

Doubt

Posted in يادداشت by محمد on مارس 4, 2009

1- قرار نیست همیشه بشه خیلی سرراست کسی که درست میگه رو مشخص کرد. اگرچه مطمئن باشیم که فقط و دقیقا فقط یک نفر از دو طرف ماجرا دارن راست میگن. گاهی مجبوریم که انتخاب کنیم نه بین انسانها که بین انتخابهای خودمون برای ورود به ماجرا.
2- خیلی نامردیه که تا آخر نگهت داره و بعد یهو پومپ. انگار فیلم تو اون آخرین صحنش تازه شروع میشه. شک.
3- طرف کی رو میگیرین؟ یه پیر دختر اخموی سرد که با دیدنش مو به تن همه دانش آموزها سیخ میشه؟ یا یه پدر روحانی اهل حال که سیگاری میکشه و اهل بگو بخن با رفقاست و میخواد محیطش رو گرم کنه؟
4- طرف کی رو میگیرین؟ یه مادر روحانی که هر چی نباشه با چنگ و دندون میخواد از بچه هایی که بهش سپرده شدن محافظت کنه یا کسی که خیلی بیشتر از معمول با یکی از دانش آموزا صمیمی شده؟ میدونین که در باره بعضی از این پدرای روحانی چی میگن؟
5- موضوع شاید اینها هم نباشه. بیاید قضیه رو اینجوری ببینیم. آیا برای تعقیب خطاکاران میشه چند قدمی از خدا دور شد؟ یا همون دور شدن متکا رو پاره میکنه و تمام پرها وسط خیابونا پخش و پلا میشن؟ لعنتی! این لامپ سقفی دوباره سوخت.
6- گاهی نشانه هایی هست از مهربانی که نمیشه انکارشون کرد. انگار همیشه انسان به جایی میرسه که باید به نوعی تمرد کنه. یا یه چیزی رو مخفی کنه تا بتونه از بقیه حمایت کنه. گاهی چشم یکی از همقطاراش ضعیفه و گاهی هم یکی از شاگرداش شراب مقدس رو میخوره.

درد

Posted in يادداشت by majid on مارس 3, 2009

همش ميگه خسته است. قيافش داد ميزنه خوب.پای چشای سياهش مخصوصا.ميگه خيلی وقته شبا تنها نميتونه بره تو رختخواب.صد نفر همراش ميان. هربارم يکيشون که معلوم نيست از تو کدوم قبرستون خاطراتش هوس کرم ريختن به سرش ميزنه، اينقدر انگولکش ميکنه تا بيدار بشه و خواب از سرش بپره. ميگه حتی اگه هيچکدومم کرمشون نگيره، بوی بدنشون تو مغزش ميپيچه. هيچ کاريشم نميشه کرد. خودم آخه شاهدم هر شب قبل از خواب با چه وسواسی خودشو ميشوره.
تازه از آدمهام ميترسه. تو اين دوره زمونه مگه ميشه از کنار هم رد شدو يه زخم به هم هديه نداد؟ ميگه حتی هم آغوشی هم يادش رفته. ميگه آخه تازه اومديمو يکيو پيدا کرديم که صد نفر باهاش نيان تو رختخواب، خجالت ميکشه روحشو از سر جاش بکشه بيرونو بفرسته تو آغوشش. بعد از کلی کلنجار که بهم نشونش داد ديدم راست ميگه. پر از زخم، تاول، چرک، بوی خونابه ميداد. ولی من بهش ميگم اينا ربطی به رفتن اون نداره. اون نبود يکی ديگه، نميرفت شايد ميمرد، خيانت نميکرد شايد عوض ميشد، ميخواست بمونه شايد نميزاشتن، نتيجه همش يکيه. تازه اصلا چه ربطی داره؟ ميدونی من ميگم «لقد خلقنا الانسان فی الکبد»

خبرنگار

Posted in نوشته هاي شهروندي by majid on مارس 2, 2009

چند وقت پيش (دقيقا يک ماهه)يک دختر ايرانی امريکايی 31 ساله به اسم رکسانا صابری در ايران دستگير شد. اين دختر خانوم (طبق ادعا پدرش) حدود 6 سال پيش به ايران اومده به منظور نوشتن يک کتاب در مورد کشور پدری و در کنار اين موضوع با شبکه های cnn و nrp و bbc به عنوان خبرنگار ازاد همکاری داشته. يکی از سخنگوهای وزارت خارجه عرض فرمودن که دستگيری ايشون به اين علت بوده که کارت خبرنگاری ايشون از سال 2006 توسط وزارت ارشاد تمديد نشده و ايشون بدون مجوز به کار خبرنگاری در ايران ادامه ميداده.
حالا منظورم از اين نوشته نقض حقوق بشر و … در ايران نيست. يک موضوع خيلی عميقتری در سخنان اين آقا نهفته هست. يعنی فکرش رو بکنين که تو زمانی که با فرستادن يک email يا يه sms يا يه fax يا يه pm ميشه هر نفری به يه خبرنگار تبديل بشه، يا وقتی که ميشه به يه عبارتی همه وبلاگ نويس های ايرانی يا چينی يا مصری يا حتی وبلاگ نويسان دنيای ازاد رو به نوعی روزنامه نگار يا مقاله نويس قلمداد کرد که خيلی وقتها کاراشون دستمايه بنگاههای بزرگ خبرپراکنی قرار ميگيره؛ مفهوم کارت خبرنگاری دقيقا چيه؟
نظر تو چيه؟ آيا امروزه مفهومی به اسم خبرنگار يا مجوز خبرنگاری جايگايی در دنيای مدرن داره؟

شهيد

Posted in يادداشت by majid on مارس 1, 2009

چند وقت پيش ظاهرا باز دانشگاه اميرکبير به هم ريخت. اما اين دفعه دليلش، عملش و عکس العملش برام خيلی عجيب بود. اگه فرهنگ دهخدا رو باز کنی و دنبال کلمه شهيد بگردی مترادف ميشه با غيرت، ارزش، ايثار، اراده، آزادگی، ايمان، صداقت و استقلال. ولی ظاهرا تو فرهنگ های جديد کلمه هايی مثل انتخابات، اصولگرا اصلاح طلب، کوتوله سياسی و بازيچه هم بهش اضافه شده.
من نه فهميدم چرا خواستن شهيد رو در دانشگاه به خاک بسپارن، نه فهميدم چرا دانشجوها مخالفت کردن و نه فهميدم چرا دانشجوها رو گرفتن اينجوری به صورت خودجوش با باطوم پليس زدن که وقتی فيلماشو رو net ميبينی ، مو به تنت سيخ ميشه و ياد اردوگاههای نازی ميفتی.
نميدونم اين ملا نصرالدين تبر بعدی رو چه جوری ميخواد بزنه به شاخه ايی که هممون با هم روش نشستيم. ولی خوب اين خودکشی ارزشی تو جامعه ايی که ارزشهاش داره ته ميکشه مسلما شهيد و آزاده پرور نيست. راستی کسی ميدونه پيامبر کشته های جنگهای صدر اسلام رو کجا به خاک ميسپرد؟
يا علی

انتخابات، تغییر و رای ما

Posted in نوشته هاي شهروندي by محمد on مارس 1, 2009

1. توده انساني و روابط حاكم بر آن -مانند هر پديده ديگر- تابع قوانين علي مربوط به خود هستند. بخشي از اين قوانين علي ناظر بر ساختار حكومتي است كه جامعه خواهد داشت.
2. معني سخن فوق نگاه جبري به وضع حكومت يا نارواييهاي موجود نيست. اين نگاه تنها ميگويد تغيير بايد از كجا آغاز شود.
3. حكومت ايران (شاهنشاهي و جمهوري اسلامي) تحت تاثير همين قانون علي قرار دارد. اين انتظار كه با وقوع/ايجاد يك جنبش اجتماعي بزرگ، شاهد يك تغيير گسترده باشيم، به نظر خام ميرسد.
4. توسعه تنها راه تغيير است و مآلا تنها راه كاهش فساد/تبعيض/جزمي نگري.
5. فراموش نكنيم كه تغييرات پس از جنگ بود كه بستر آراء سال 76 شد.
6. مشاركت اجتماعي -حتي به صورت نيم بند- قطعا هم خود مصداق توسعه است و هم موجب توسعه يافتگي مي شود.
7. آنچه احمدينژاد را بر سر كار آورد، عدم مشاركت بود.
8. بزرگترين ضرري كه احمدينژاد به كشور ما زد، در كنار بي لياقتيها و تصميمات نابخردانه، ايجاد گسستگي در روند توسعه بود.
9. متوسط جامعه وبلاگ نويس/روشنفكر از لحاظ فكري فاصله زيادي با متوسط مردم دارد.
10. بسياري از مردو اثر رايي كه ميدهند را به وضوح بر زندگي روزمره خود مي بينند. (+ و +)
11. گاه در وبلاگستان نسخه هايي پيچيده شود كه علاج درد مردم نيست. علت اكثر اين نسخه ها تلاش برای رسیدن به استانداردهای بالا بدون در نظر گرفتن مختصات اجتماعي فعلیه. (+ و +) گاهی هم گفته میشه رای ندیم تا اندوخته های نداشته دموکراتیکمون رو از دست ندیم (+).
12. در باره اينكه به چه كسي راي بدهم هنوز تصميم نگرفته ام.
13. در باره اينكه به چه مولفه هايي راي بدهم تصميم گرفته ام.

باز هم تاکید میکنم که هدف این نوشته تایید ستم، نا کارامدی، عدم پاسخگویی و تکصدایی نیست. فقط میخواستم نشون بدم تغییر رو باید از کجا شروع کرد.