ساحت

Doubt

Posted in يادداشت by محمد on مارس 4, 2009

1- قرار نیست همیشه بشه خیلی سرراست کسی که درست میگه رو مشخص کرد. اگرچه مطمئن باشیم که فقط و دقیقا فقط یک نفر از دو طرف ماجرا دارن راست میگن. گاهی مجبوریم که انتخاب کنیم نه بین انسانها که بین انتخابهای خودمون برای ورود به ماجرا.
2- خیلی نامردیه که تا آخر نگهت داره و بعد یهو پومپ. انگار فیلم تو اون آخرین صحنش تازه شروع میشه. شک.
3- طرف کی رو میگیرین؟ یه پیر دختر اخموی سرد که با دیدنش مو به تن همه دانش آموزها سیخ میشه؟ یا یه پدر روحانی اهل حال که سیگاری میکشه و اهل بگو بخن با رفقاست و میخواد محیطش رو گرم کنه؟
4- طرف کی رو میگیرین؟ یه مادر روحانی که هر چی نباشه با چنگ و دندون میخواد از بچه هایی که بهش سپرده شدن محافظت کنه یا کسی که خیلی بیشتر از معمول با یکی از دانش آموزا صمیمی شده؟ میدونین که در باره بعضی از این پدرای روحانی چی میگن؟
5- موضوع شاید اینها هم نباشه. بیاید قضیه رو اینجوری ببینیم. آیا برای تعقیب خطاکاران میشه چند قدمی از خدا دور شد؟ یا همون دور شدن متکا رو پاره میکنه و تمام پرها وسط خیابونا پخش و پلا میشن؟ لعنتی! این لامپ سقفی دوباره سوخت.
6- گاهی نشانه هایی هست از مهربانی که نمیشه انکارشون کرد. انگار همیشه انسان به جایی میرسه که باید به نوعی تمرد کنه. یا یه چیزی رو مخفی کنه تا بتونه از بقیه حمایت کنه. گاهی چشم یکی از همقطاراش ضعیفه و گاهی هم یکی از شاگرداش شراب مقدس رو میخوره.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: