ساحت

عزاداری

Posted in يادداشت by محمد on سپتامبر 1, 2009

دوش به دوش
تا صبح
برای آنچه از دست داده بود گریستیم

من از این عزا خسته خفتم
او
از این عزا بی پناه
مرد

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. عاطفه said, on سپتامبر 20, 2009 at 4:15 ب.ظ.

    سلام
    خوبین؟
    کجائین؟ نیستین!
    زندگی رو به راهه؟ امن و امانه؟ خانوم بچه ها خوبن؟
    گه گاه یه سری به ما هم بزنین
    متاسفانه من نتونستم مثل شما از خودم جدا شم و راحت از مسائل بیرونی بنویسم
    هنوز از خودم مینویسم و از روزهام
    شاید بد باشه اما … هنوز درگیریهای درونی دارم 😀
    شاد باشین
    یه حالی بپرسین بعضی وقتا، بد نیست …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: