ساحت

تبلیغات 3

Posted in يادداشت by محمد on آوریل 16, 2010

نسخه اصلی آثار انگشت بزرگترین سیاستمداران، هنرمندان، ثروتمندان و دانشمندان قرن.
کلکسیون شامل دو انگشت اشاره دست راست و دوازده انگشت اشاره دست چپ است.
خریدار خوش شانس این مجموعه یک دست کامل به عنوان هدیه ویژه دریافت خواهد کرد.‏

Advertisements

نسل خرافات

Posted in يادداشت by محمد on آوریل 5, 2010

اینکه سنگهای ماهها راحت مد میشه و بین مردم جا میفته و با اعتقاد استفاده میشه و حتی سایتهای مذهبی هم تبلیغ شرف الشمس و فلان و بهمان رو میکنن،
اینکه ایشون میگن سازمان بهداشت جهانی یه سازمان صهیونیستی برای نابودی بشره،
اینکه تو فیلما و سریالای تلویزیون خلافکارا همه دکتر و مهندس و وکیلن و همه آدمای خوب آدمای تحصیل ناکرده و عارف خود ساختن،
اینکه تو سخنرانیای این مفسر، علوم تجربی مدام زیر سواله،
اینکه تو سخنرانیای این خانوم، دانشگاه محل فسق و فجور معرفی میشه،
اینکه ایشون میگن ما از اول اشتباه کردیم که کار رو دست دانشگاهیها سپردیم،
اینکه ایشون میفرمایند علوم انسانی رو باید از اول بر مبنای اسلام تدوین کرد،

اینا همه باعث میشه که نسل بعد ما، نسل خرافه گرا و بی توجه به طرز تفکر علمی بار بیاد. نسلی که دانشگاههاش محل تخطئه علمه و حوزش مروج اذکار و اوراد. و توجه کنیم که وقتی سر یه نسل یه همچین بلایی بیاد چند دهه طول میکشه تا اثراتش از بین بره. و توجه کنیم این خرافه‌گرایی مضرتر و ریشه‌ای‌تر از همه خطاهای سیاسی‌ایه که تا حالا اتفاق افتاده. ترویج جهالته به جای علم.

(با عرض پوزش این پست پر از لینک بود، اما با اشاره یکی از دوستان حذف شد. نقل قولها به مضمون است)

تبلیغات 2

Posted in يادداشت by محمد on مارس 8, 2010

فروش چشم راست
با نازلترین بها
اهدا کننده عضو صد در صد سالم
تضمینی

تبلیغات 1

Posted in يادداشت by محمد on مارس 7, 2010

شیر انسان
حاوی ویتامینها و ویتامینهای مورد نیاز بدن
در حجم زیاد به فروش می رسد

Java-D

Posted in يادداشت by محمد on فوریه 5, 2010

یه کم باید از فضای برنامه نویسی دور باشم.
امروز javad رو Java-D (جاوا-دی) خوندم.

کار اینگیلیساست

Posted in يادداشت by محمد on ژانویه 19, 2010

1- استدلال نوشتن برای مخالفت با کسانی که وقاحت را به اوج می رسانند عملا بی فایده است. پس بیشتر برای خودم می نویسم تا بذانم چرا با آنها مخالفم.
2- مستندی که برای نشان دادن اینکه مرگ ندا برنامه ریزی شده بوده بر پایه چند استدلال استوار بود:
الف- ندا از قبل در جریان نقشه بوده. بنا بر این برگشته تا ببینه دوربین پشت سرش میاد یا نه.
به نظر من چیزی که تو فیلم دیده شد، فقط این بود که یه دختری برگشت تا هوای دور و برش را داشته باشه. به خصوص که ظاهرا داره پشت سرش اتفاقایی هم میوفته. چون چند لحظه بعدش جمعیت هم بر می گردند.
ب- دکتر ندا چند روز بعد فرار کرده.
ایشون تو اینگیلیش دانشجو بوده و خیلی طبیعیه که از قبل برای برا برگشت برنامه داشته باشه.
ج- عکسهای ندا با فیلمش نمی خورن.
اولا که هیچ اشکالی در این مساله نمیبینم که یکی اومده عکس ندا را برای اینکه پوستر کنه با فتوشاپ اصلاح کرده. ثانیا اینکه با ایجاد یه تایم لاین درست میشه عکسهای ندا رو کامل توجیه کرد.
د- ندا داره خون رو پمپ میکنه.
این دیگه از اون حرفاست. فیلمی که من دیدم اونقده کیفیتش پایین بود که پمپی مشخص نبود. این رو باید دوستان دیگه اظهار نظر کنند که به فیلمهای با دقت بالا دسترسی دارند. به نظر من بیشت رفتارهای احتضار بود.
ه- تنها استدلالی که تو فیلم میتونه مورد توجه قرار بگیره جهت ورود گلولست. یعنی فیلمی قتل ندا و دکترش میگن که گلوله از روبرو وارد شده، اما جمهوری اسلامی میگه گلوله از پشت وارد شده. در باره این مساله اظهار نظر نمی کنم.
3- فیلمی که ادعا میکنه قتل ندا ساختگی بوده، به طور ضمنی داره یه چیز دیگه هم میگه. میگه تمام این قتلها و تظاهرات کار «عمرو عاص»های زمانه و خیلی مخفیانه نتیجه گیری میکنه تنها شهدای جنگ هشت ساله معتبرند. این یعنی اینکه به نظر من این فیلم بیشتر از اینکه بخواد استدلال پشت سرش باشه داره احساسات بازی میکنه. زمانی که برای طرح مستندات تو فیلم صرف میشه رو با زمانی که به تهمت زدن، مقایسه کردن و تحریک کردن احساسات صرف میشه مقایسه کنید.

یاد دایی جان ناپلئون به خیر که هر اتفاقی می افتاد می گفت کار

اینگیلیساست.

2012

Posted in يادداشت by محمد on ژانویه 14, 2010

مثلا الان باید بگم که این خیلی فیلم قشنگی بود؟ پوووووق!
این یکی (http://www.imdb.com/title/tt0984155/) تو ژانر آخر دنیا (!) به نظرم خیلی قشنگتره.

دوبلینی‌ها

Posted in يادداشت by محمد on دسامبر 29, 2009

دوبلینی‌ها اثر جیمز جویس. فوق‌العادست این کتاب. یه مجموعه داستان کوتاه. هر داستان اول مثل چند خط روی کاغذ میمونه. اما بعد طرح‌ها شروع می‌کنن با هم یکپارچه شدن و تشکیل یه تصویر کامل می‌دن: انحطاط.
آقای صالح حسینی ویراستار متن اصلی هستند. یکی از توضیح‌های ایشون در باره واژه «شمعونی» هستش:

شمعونی (Simony) عبارتست از تجارت نامشروع دنیوی از امور مذهبی. وجه تسمیه این اصطلاح به به شخصی به نام شمعون، یکی از جادوگران سامری مربوط می‌شود. وی که از دیدن آیات و قوات عظیمه رسولان مسیح به حیرت می‌افتد، مَبلغی پیش ایشان می‌آورد و می‌گوید: «مرا نیز این قدرت دهید که به هر کس دست گذارم روح‌القدس را بیاید.» پطرس به او می‌گوید: «زَرَت با تو هلاک باد! چون که پنداشتی عطای خدا به زر حاصل می‌شود.» (ر.ک. اعمال رسولان،18/8 – 20)

آن یک ماتیز بود

Posted in يادداشت by محمد on دسامبر 22, 2009

صبح ساعت 8 زنگ میزدم ممد فرح میگفتم یه ساعت دیگه هفتاد و دو تن باش. گوله میکردم تو اتوبان قم. اصلا اون موقعها چقدر این قم رفتن راه دست بود. ممد هم میدونست که من که بگم یه ساعت دیگه باید دو ساعت دیگه بیاد هفتاد و دوتن. بعد با هم سیاوش قمیشی گوش میدادیم و ابی و کلا هر چی که دم دستمون میرسید و اصلا هم تو نخ اینکه آهنگ با کلاس روشنفکری گوش کنیم نبودیم. از غروب به بعد ممد که سیگار روشن میکرد من سختم میشد پشت فرمون سیگار رو ازش بگیرم. و چقدر تو جاده ژشت هم سیگار می کشیدیم. خیلی تو قید و بند اینکه کی برسیم نبودیم. فقط میرفتیم. تو اردستان یه جوجه کبابی بود که پوست مرغ مینداخت تو ذغال و خلاصه آدم رو به هوس مینداخت. میرفتیم و میشستیم و از آسمون کویر اذت میبردیم. گاهی حرف میزدیم و وقت اونقدر دراز بود که نخواهیم با عجله جواب هم رو بدیم. به یزد که میرسیدیم به قول ممد یه حالت خاصی بهمون دست میداد که حالتی زنانه است و الان تو این وبلاگ محترم نمیتونم اسمش رو بیارم. روزهای فارغ التحصیلی بود و خونه نداشتیم و خونه رفقا پلاس بودیم و با سلام و صلوات روزگار به سر میبردیم. اما از همه بیشتر همون رانندگی تو جاده های بی انتهای کویرش به خصوص از کاشون تا نائین می چسبید. و همه اینها تو ماتیز بود که قلقش دستم بود و من رانندش بودم و ماشین خیلی خوبی بیود که به رحمت ایزدی پیوست. الفاتحة!

زمانه تناقض

Posted in يادداشت by محمد on دسامبر 22, 2009

پروردگارا!

در سرزمینی که بسیجی‌هایش حرمت مردمان به نام تو می‌ریزند (*)؛
و سبزهایش نفرت از بسیجی‌ها به دل می‌پرورند (**)؛
و حاکمانش این هر دو دسته نمی‌بینند؛
و اخبارش دروغ می‌گوید (***)؛
و اخبار مخالفینش هم(****)!

به من عقلی عطا کن تا به نفرتم لگام زنم؛ که کار آشتی به نفرت بر نیاید.
و به سینه ام گشادگی ده که بتوانم هموطنانم را -آن طور که هستند- بپذیرم.
و به من نیرویی عطا کن که در هر حال (*****) حق را فریاد زنم.
و بصیرتی که راست از دروغ تمیز دهم.

—-
(*) دیشب بسیجی عزیزی می‌فرمود رفتیم و مجلس عزاداری که ارگ می‌زنند تذکر دادیم و وقتی قبول نکردند ساز شکستیم و دست ساز زن!
(**) نگاهی بیاندازید به بالاترین.
(***) کیهان نوشته‌است در مراسم تشییع آقای منتظری حداکثر 5000 نفر جمعیت و حداکثر 200 نفر مخالف وجود داشته‌است.
(****) از یاد نمی‌بریم که همین BBC اصطلاح «گربه نره» را تبلیغ کرد و جا انداخت.
(*****) نه مانند آنان که به وقت حضور سر کج کردند و وقتی به دیار کفر رسیدند حنجر پاره!